|
سلام سلام سلام سلام! حال و احوالتون خوفه؟ من که خوف خوفم! خیلی خوش گذشت...با خالم اینا بودیم و دوست بابام و خانمش! خستگی اون 9ماه تازه تشریف برد تو مجتمع کنار ویلامون یه مکان تفریحی هس که میز پینگ پونگ و شطرنج و وسایل بازی و فوتبال دستی و... داشت! ماهم صبح ها بهد دریا اونجا بودیم! من با دوست پدرم داشتم پینگ پونگ بازی میکردم!(5گیم بردم و 2گیم باختم داداشم ( امیر حسین 7سالشه!) مشغول بازی شطرنج با جوون بزرگی بود که با دو تا دوستاش فکر میکرد! داداشم سر نیم ساعت دخلشونو در آورد و کیش و ماتشون کرد! ... پس پریشب ما از خرید داشتیم برمیگشتیم که صدای آهنگ از 2kmاونور میومد اونم از ویلای ما! وارد که شدیم همون دم در روده بر شدیم از خنده آهنگ گل پری جون رو گذاشته بودن و آقا ها میر قصیدن!! خانماهم دست و جیغ و هورررا!!! وای من رقص عمو مجیدم رو ندیده بودم همین طور عمو مهدی(روسری بسته بود به کمرش و بندری میرفت رقاصی بودن واسه خودشون! اون وسط داداشم و عرفان پسرخالم هم کم نمی آوردن! بندری و عربی و ......!!! بابام هم که استاد بود پیش دستی کرد! اصلا داشتم غش میکردم نمیتونستم فیلم بگیرم!!! بهد عمو مجید رفت بالا...گفتیم خسته شد ... بهد دیدیم پارچه تو شکمش کرده و چادر سرش کرده و ادای خانمای حامله رو در میاورد!!!!! وااای چقدر بامزه بوددن!! ضمنا شب هم یاسمن جون (دخترخالم ) و عرفان و امیرحسین مسخره بازیشون گرفته بود! منم بر حسب اتفاق باید با اونا روی تخت می خوابیدم! آخه می خواستم واسه یاسی قصه بگم! می خواستم نصف شبی برم پایین آب بخورم هر سه راه امی افتادن پشتم مث دالتونا!!! خلاصه همه بیدار شدن! پری شب هم ساعت 12 هوس دریا کردیم و حدودا تا 2و3 اونجا بودیم! داداشم هم اردک خونش اومده بود پایین 4تا جوجه اردک خشمل گرفتیم واسش! روز آخر هی اصرار میکردن سوار اسب شم منم ترسو یه هو اسبه امود پیشم 4متر پریدم هوا!!!!! اینا چند تا از خاطره ها ی قشنگ و بامزه ی سفر شمال تیر 90بودن!!! دیگه فعلا بای دوست های عسیسم!! وای سلام! الان این دخمل ناناز خشمل تو بقلمه....خیلی سخت میتونم تایپ کنم!! اسمش نازنینه! انقدر بانمکه که نگو!! 7ماهشه قربونش برم! همش به دکمه های لپ تاپم دست میزنه فضول خانووم! امروز فقط تا ساعت 11داشتم رو تختم آهنگای علی لهراسبی رو گوش میدادم! (سابقه نداشته!)بعدشم یه فضولی کردم که خصوصیه!! بعدشم جک میخوندم و .......!!!! فردا قراره مسافرتای تابستون 90 رو افتتاح کنیم! شمال ایران!! گفتم بیام آپ کنم چند روز نیستم...!! واای چقدر این شیطونه! نیمه ی شعبانو پیش پیش میتبریکم! خوب دیگه من یه حس عجیبی دارم ! نمیدونم چرا نوجوونا تو این سن احساس تنهایی میکنن!! منم مث همونام!! اینو بخونین وصف حال منه! (مخاطبش مهم نیس!!!) صدا کن مرا ، صدای تو خوب است این رو تو وبلاگ کلبه ی غم خوندم...!(با اجازه آقا آرمان!) ...... امروز همینجور اتفاقی شبکه های tvرو میزدم تا رسیدم به شبکه ی 3!! قسمت کوتاهی از پشت صحنه ساختمان پزشکان بود از خانوم دهقان پرسیدن شما چرا همش طنز کار میکنین گفتن بالاخره هر آدمی ایرادایی داره ... ( در کل زندگی زیباست ، اگه زیبایی هاشو ببینی می تونی از بدی هاش فاکتور بگیری و تمام خوبی های زندگیتو به توان هر عددی که دوست داشتی برسونی تا شاد باشی )
همیشه به یاد داشته باش... تا به فراموشی بسپاری آنچه را که اندوهگینت می سازد. اما... هرگز فراموش مکن به یاد داشته باشی آنچه را که شادمانت می سازد. .always remember ... to forget the things that made you sad ...but
.never forget to remember the things that made you glad سهلام دوستای گل گلیم!! امروز رفته بودیم villageمامانم اینا!!! خوش گذشتا ولی از بعضی ها خوشم نیومد! یعنی باهاش حال نکردم! آخه خیلی خودشیفته و مغرور بود الکی ها! ولی اون تیکه ای که رفتیم تو باغ و از اون ور پشت وانت سوار شدیم خیلی حال داد.......!! من و داداشم و پسرخالم شعر می خوندیم پشت وانت!!!! امروز روز جوون بود!! من از طرف مامیم به جوونای فامیل تبریکیدم...!! نمیدونم چرا من انقدر خجالتیم!! حتی این خجالتی بودنم بعضی وقتا خیلی میشه و سرخ میشم تا به بعضی ها سلام کنم!!! نمیدونم چه جوری یخم با بهضیا آب میشه...!!!! آخه خوف نیس و میترسم کار دستم بده!! ولی اگه آب بشه بدجوری آب میشه ها شما بگین چی کار کنم!! نمیدونم واسه آینده چه برنامه ای داریم!!! چه اتفاقی میفته؟؟موفق میشم؟؟چه اشتباهی می کنم؟؟معروف میشم؟؟منو دوس دارن؟؟ وااااااای هیچی نمیدونم! خیلی نگرانم!! دوس دارم برم تو کنسرت های بزرگ پیانو بزنم!! دوس دارم پزشک بشم و آدما رو از مردن نجات بدم! دوس دارم یه آدم محبوب بشم تو دنیاااا!! یعنی میشه؟؟؟؟؟؟ من خیلی نگران آینده ام! Uncle chain knittey? Yes A man called home to his wife and said, “Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends. مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیز م ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم” We’ll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I’v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن my rod and fishing box, we’re Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up” “Oh! Please pack my new blue silk pajamas.” ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked. زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.. The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good. هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. The wife welcomed him home and asked if he caught many fish? همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟ He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn’t you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?” مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟” You’ll love the answer… جواب زن خیلی جالب بود… The wife replied, “I did. They’re in your fishing box…..” چطور بود؟؟؟
موردعلاقه ترین خواننده ی کیمیا کسی نیست جز بنیامین بهادری!!!!!! آخی!!!! وااااای چقدر عینک بهش میاد!!!! باید برم مث این عینک بگیرما قبلا تو دانشکده ی ادبیات رودهن درس می خوند الانو نمیدونم!!! من کنسرت 90 بنیامین رو نشنیدم ولی تو آهنگاش از همه بیشتر بیاعاشقم کن و لیلی در پاییز و عاشقی با تو رو دوس دارم!!!!!!!
الان حوصلم در آستانه ی سررفتنه!! صبح با بابا رفتیم دوچرخه سواری!!!! الانم که تونتم !! امروز هفتم یکی از فامیلامونه که فوت کرده!! یکی دوساعت دیگه میریم!! البت من مثل این نینی کوچولو ی بالا نارحت نیستم آخه فامیل دووووووووره!! واسه تولد دخترخاله ی عسیسم(فاطی!) امروز کادو سفارش دادم!!!!! خیلی خشمله!!!
امروز روز خیلی جالب و قشنگی بود!!!!!! آخه من به نتایج جالب و مهمی رسیدم درمورد آینده!!! یکی این که: یه فیلم دیدم درمورد بازیگری بود که یه دختره عشق شهرته و آخرشم با کلی مشکل میمونه و موفق نمیشه!!! خیلی ازاین فیلماساخته شده بود ولی این رومن تاثیر گذاشت و ازاین شغل بدم اومد!!!! شهرت خیلی چیزارو از آدم میگیره و این اصلا خوب نیس!!!! داشتن آرامش مهمتراز این حرفاس!!! اونم در ایران که..........!! بلاخره این نظرمنه !!! من اگه قرارباشه روزی دراین عرصه فعالیت کنم کارگردانی رو بیشتر میپسندم!!! پس بازیگری دیگه به طور کامل از گزینه های انتخاب رشته و شغل من پاکید!! هورررررررررررررا! یکی دیگه این بود که تصمیم گرفتم به توصیه ی مشاورمون گوش کنم آخه کنکور نزدیک است و دوستان هم خرخون!! امروز فصل اول زیست رو یه نیگاه گذرا انداختم!!!!!!! از فردا شروع میکنم!! یکی از دلایلی که امروز خیلی قشنگ بود این بود که جایزه ی معدلم رو گرفتم آخه شاگرداول شده بودم!!!! دستشون درد نکنه مامان جونیم و بابا جونم!!!!!!!! خوب دیگه به خاطر دلیل دومم دیگه هرروز این جا شاید پیدام نشه الانم میخوایم بریم بیرون !!! بابای خوشبخت بشین ایشالا!!! وای چه خشگل و ساده اینو نیگا کن !! آقا مهدی معلومه تو فضاها می سیری ها!!! بالاخره فهیدم این جا چی نوشته!!! عشق!! توکه نفهمیدی...! خوش میگذره ها بلاها!!!! مهلومه یه جک تعریف کردن!! به نظرت دارن چی میگن؟؟؟؟؟!!! این عکسا مال ازدواج این دوتا کلکه!! شیطونا توی فیلم نقش زن وشوهر بودن و................... دوتاشونو کیمیا دوس داره!!!! میگم بازیگرا از این ورا ازدواج میکنن از این ور طلاق آتنه و فریبرز !محمدرضا و آزیتاو.............. میگم اونایی هم که ازدواج نکردن بنده خداها روشون نمیشه!!!!!! باید خودم دستشونو بزارم تو دست هم محسن افشانی و فاطیما بهارمست رو همین فردا می فرستم خونه ی بخت!!! نیکی نصیریان و ارسلان قاسمی چطورن!! نظرتون در مورد ازدواج حدیث و رامبد چیه!!!؟؟؟؟ اصلا بهم نمیان!!! نظر یادت نره ها !!!!!!!!!!
سهلام دوستای عسیس!!! خوفین؟؟؟؟؟؟؟؟ من که خیلی! آخه امروز تو کلاس زبان گل کاشتم! استادمون 10 دقیقه به من زمان کلاس رو داده بود و تا تونستم واسه این بنده های خدا تندتند حرفیدم!!! هیچ کی فکرنمیکرد من 14سالمه! من فصل تابستون رو از همه ی فصلا بیشتر دوس دارم!! آخه خیلی خوش میگذره!آدم وقت کارایی رو که دوس داره داره کلا دستش بازه مثل این مثل آهنگ گوش کردن به همراه دوچرخه سواری به مدت مدید یا فیلم دیدن دسته جمعی اونم اگه جنایی باشه و یا دیدن هنرپیشه های موردعلاقه ومسافرت که عاشقشم!! مشاورمون گفته باید درسای عمومی سال دیگه رو بخونیم تا کمتر بهمون فشار بیاد!! امروز دادشم میگفت شیطون ترین آدم دنیا کدام گزینه است؟ خودشم گزینه هاشو می گفت : الف)کیمیا ب)کیمیا خانوم ج)کیمی جون د)هرسه گزینه بعدشم بلند می گفت : بله بله شما درست گفتید هرسه گزینه صحیح است! آخه یکی نیس به خودش بگه ها........!! ولی خفر مهمم این بود که من تصمیم خوم رو گرفتم برم تجربی !!!!!1 بهد پزشکی !!!! بهدشم تخصص پزشکی هسته ای!!!!! شیتوره؟؟؟ اینم قطعات کوچک شعر از خودم سرودم!!! یک خنده ی کودکانانه باچشمایی پراز شیطنت دوباره منو جادو کردند حالا منم یاد خودم افتادم که چقدر بچه ام!!! ...... اینم یکی دیگه از شاهکارهای کیمیا .... دلم گرفته ... اشکام صورتم رو خیس کرده ! نمیدونم چرا آسمون هنوز ابریه!!!!!!؟ خوب دیگه تا بهدا خدانگهداری!!!
|
About![]()
من کیمیا هستم و 15 سالمه! و در مورد خودم و خاطرات نوجوونیم و هر چیز قشنگ دیگه می نویسم! این وبلاگ هر روز آپ میشه و چندتا قانون داره: 1.نظرنداده تشریف نبرین!! 2.با تبادل لینک بدجوری موافقم!!! 3.تو نظرسنجى شرکت کنین!!! اگه می خواین منو بشناسین تو پروفایل منتظر نگاه های قشنگتون هستم! امیدوارم خوِش بگذره!!!
Archivesتير 1390AuthorsLinks
کلبه ی غم
|